در شبی که ساختمان مرکزی در محدوده هشدار حمله هوایی قرار داشت، بیشتر نگاهها به آسمان بود و بیشتر دلها نگران.
در آن ساعتها، ماندن در محل فقط یک حضور اداری نبود. هرکس میتوانست به حفظ جان خود فکر کند و از موقعیت دور شود. اما سید یوسف جلالی، مردی که سالهاست در حراست ساختمان مرکزی ایستاده، سنگر حفاظت را خالی نکرد. حتی وقتی ناچار شد ساعتی را در کوچه و در وضعیت آمادهباش بگذراند، باز هم از مسئولیتی که برعهده داشت فاصله نگرفت.

شاید برای کسانی که او را فقط در جایگاه امروز میشناسند، این صحنه تنها نشانهای از وظیفهشناسی او باشد. اما برای کسانی که سالهاست سید را میشناسند، این ایستادگی اتفاق تازهای نیست. او از آن آدمهایی است که حضورشان فقط به یک سمت سازمانی خلاصه نمیشود؛ بعضی آدمها در یک سازمان کار نمیکنند، بلکه بخشی از حافظه و تاریخ آن میشوند.
سید یوسف جلالی از سالهایی با این مجموعه همراه بوده که هنوز نام فناپ در میان نبود. روزگاری که در شرکت «هاتف» کار میکرد و بعد در «کاران» و «مهد همفکری» حضور داشت؛ شرکتهایی که هرکدام به نوعی در مسیر شکلگیری فناپ نقش داشتند. آن روزها، نه ساختارها به گستردگی امروز بود و نه مرز وظایف به روشنی حالا. سید جوانتر بود و با موتور شخصی خود، از این سو به آن سو میرفت؛ گاهی در حوزه خدمات و پشتیبانی، گاهی در تحصیلداری و پیگیری امور مالی، و گاهی هم در کنار تیمهای فنی، در بخشی از فرایند تولید و کارهای اجرایی حضور داشت. هرجا کاری زمین میماند، میشد روی او حساب کرد.
یکی از خاطرات مهم آن سالها به زمان تاسیس بانک پاسارگاد در سال ۱۳۸۳ برمیگردد. مدیران شرکت، در یک کوهپیمایی روز جمعه، به شکل اتفاقی با مجید قاسمی، مدیرعامل بانک پاسارگاد، روبهرو میشوند. او در پی راهاندازی نرمافزار بانکداری الکترونیک بود و این جمع جوان نیز درست در همین حوزه تخصص داشتند. همان برخورد ساده، آغاز یک همکاری مهم شد.
در نخستین گام این همکاری، سید یوسف جلالی همراه حمیدرضا رضاپناه تجهیزات الکترونیکی را تهیه کردند و برای تجهیز نخستین شعبه بانک پاسارگاد در مشهد راهی آن شهر شدند. رضاپناه که امروز مدیرعامل پاد است، در سالهای بعد معاون توسعه کسبوکار فناپ زیرساخت شد. اما برای سید، این ماجرا فقط یک ماموریت کاری نبود؛ بخشی از راهی بود که او را از روزهای پیش از تولد فناپ تا امروز، همراه این مجموعه نگه داشت.
به همین دلیل است که میتوان سید یوسف را یکی از گنجینههای تاریخی فناپ دانست. او فقط کسی نیست که سالهای زیادی در این مجموعه حضور داشته؛ او راوی بخشی از روزهایی است که بسیاری از همکاران امروز فقط نامی از آن شنیدهاند. از مدیران و موقعیتها گرفته تا فراز و فرودهایی که در حافظه سازمان ماندهاند، سید از آن چهرههایی است که هر گفتوگو با او، پنجرهای به گذشته باز میکند.

اما آنچه او را در ذهن همکاران ماندگار میکند، فقط این حافظه تاریخی نیست. سید برای بسیاری، با همان صمیمیتی شناخته میشود که باعث شده همه او را با نام کوچکش صدا بزنند؛ چهرهای فروتن، خوشبرخورد، شوخطبع و مهربان که در عین سادگی، متانت و بزرگواری خاصی در رفتارش دیده میشود.

شاید بخشی از این استواری، از گذشتهای آمده باشد که کمتر درباره آن سخن میگوید. او هشت سال از عمر خود را در دفاع از میهن گذرانده و هنوز نیز با آسیبهای جسمی آن سالها دستوپنجه نرم میکند. با این همه، هیچگاه نخواسته از این کارنامه برای خود جایگاهی ویژه بسازد یا آن را دستمایه امتیاز و بهرهبرداری قرار دهد. آنچه از آن سالها در او مانده، بیش از هر چیز، نوعی پایداری درونی است؛ همان خصلتی که باعث میشود در موقعیت خطر، پیش از آنکه به رفتن فکر کند، به ماندن و حفاظت بیندیشد.
سید یوسف جلالی امروز عضو برجسته حراست ساختمان مرکزی است، اما نقش او فقط مراقبت از یک ساختمان نیست. او در معنایی عمیقتر، نگهبان بخشی از تاریخ این مجموعه است؛ کسی که هم آغاز راه را دیده، هم مسیر را طی کرده و هم هنوز، بیسر و صدا، در جای خود ایستاده است.

در هر سازمان، کسانی هستند که با تخصص خود چرخ کار را میچرخانند و کسانی که با حضورشان، به آن سازمان ریشه میدهند. سید یوسف جلالی از دسته دوم است؛ از آن آدمهایی که شاید کمتر دربارهشان گفته شود، اما حضورشان به یک مجموعه عمق، خاطره و اطمینان میبخشد.
و شاید به همین دلیل است که او را باید یکی از قهرمانان خاموش فناپزیرساخت دانست؛ مردی که فقط از یک ساختمان حفاظت نمیکند، بلکه بخشی از حافظه زنده این سازمان را در خود حفظ کرده است.




