آیا زیرساخت دیجیتال فقط مجموعهای از کابلها، رکها، سرورها و مراکز داده است یا شبکهای بههمپیوسته از معماری، امنیت، داده، فرایند و تصمیمگیری که در لحظه بحران، تداوم خدمات را تضمین میکند؟ زیرساخت دیجیتال ایران برای عبور از بحران با چه گرههایی در زمینه تابآوری، اعتماد، وابستگی، حکمرانی و انرژی روبهروست؟ مهدی ایزدیار، مدیرعامل فناپ زیرساخت، در گفتوگو با عصر تراکنش به این پرسشها پاسخ داده است.
مهدی ایزدیار، مدیرعامل فناپ زیرساخت، با بیان اینکه زیرساخت دیجیتال را به کابل، رک، سرور، تجهیزات شبکه یا دیتاسنتر تقلیل داد تصریح کرد: «زیرساخت دیجیتال امروز یک زیستبوم چندلایه است؛ زیستبومی که از تجهیزات آغاز میشود، اما به شبکه، امنیت، نرمافزار، پلتفرم، داده، معماری و فرایندهای بهرهبرداری میرسد. برای توضیح دقیقتر، میتوان به مدل هفتلایه OSI اشاره کرد. در این مدل، لایه فیزیکی فقط یکی از لایههاست. بالاتر از آن، لایههایی قرار دارند که با ارتباطات محلی، مسیریابی، کیفیت تبادل داده، مدیریت نشستها، رمزنگاری، سرویسها، واسطهای برنامهنویسی نرمافزارهای کاربردی (API) و تجربه نهایی کاربر سروکار دارند. بنابراین، آنچه کاربر سرانجام بهعنوان یک خدمت پایدار، امن و قابل اتکا تجربه میکند، حاصل عملکرد هماهنگ همه این لایههاست، نه فقط کیفیت تجهیزات داخل اتاق سرور»
به گفته او، اگر این لایهها بهدرستی طراحی نشوند، حتی پیشرفتهترین تجهیزات نیز نمیتوانند پایداری واقعی خدمات دیجیتال را تضمین کنند. به همین دلیل، امنیت و تابآوری زیرساخت دیجیتال را نمیتوان فقط با تغییر مبدأ تأمین تجهیزات تضمین کرد؛ چراکه تهدیدهای سایبری فقط از مسیر سختافزار وارد نمیشوند. او توضیح میدهد: «آسیبپذیری میتواند در پیکربندی نادرست، معماری ضعیف، نرمافزار ناامن، واسطهای برنامهنویسی بدون کنترل، نبود تفکیک شبکه، ضعف مدیریت هویت، فرایندهای عملیاتی ناقص یا آمادگی ناکافی برای بحران شکل بگیرد. بنابراین، تابآوری باید در همه لایهها طراحی شود.»
مدیرعامل فناپ زیرساخت در ادامه، با اشاره به اهمیت معماری، تأکید میکند که در کنار مدل OSI باید به مفهوم معماری نیز توجه ویژه داشت. او میگوید: «در فناپ زیرساخت نیز نگاه ما همین است. ما زیرساخت دیجیتال را فقط پروژه نصب تجهیزات یا راهاندازی مرکز داده نمیدانیم. مسئله اصلی این است که یک سازمان، صنعت یا یک سرویس ملی بتواند بر بستری پایدار، امن، مقیاسپذیر و قابل پشتیبانی فعالیت کند. زیرساخت دیجیتال زمانی معنا پیدا میکند که همه اجزا، از لایه فیزیکی و شبکه گرفته تا معماری، اپلیکیشن، پلتفرم، امنیت، داده و فرایندهای بهرهبرداری، در کنار یکدیگر امکان تداوم خدمت و خلق ارزش دیجیتال را فراهم کنند.»

آزمون بزرگ تابآوری
ایزدیار معتقد است در شرایط جنگی و نااطمینانی، تعریف زیرساخت دیجیتال تغییر ماهوی نمیکند، بلکه معیار سنجش آن واقعیتر و سختگیرانهتر میشود. او توضیح میدهد: «زیرساخت دیجیتال در شرایط عادی نیز باید پایدار، امن، مقیاسپذیر و قابل اتکا باشد، اما بحران نشان میدهد این ویژگیها تا چه اندازه در طراحی، اجرا و بهرهبرداری آن نهادینه شدهاند.
به بیان دیگر، جنگ تعریف زیرساخت را تغییر نمیدهد؛ بلکه آن را از سطح ادعا به میدان آزمون میآورد. به اعتقاد من، تابآوری، ذات زیرساخت دیجیتال است.»
به گفته او، تابآوری به این معناست که سرویس در لحظه وقوع اختلال متوقف نشود یا اگر اختلالی رخ داد، دامنه اثر آن کنترل و سرویس در کوتاهترین زمان ممکن بازیابی شود. ایزدیار تأکید میکند که امنیت، یکی از لایههای اصلی تابآوری است، اما صرفاً موضوعی فنی یا امنیتی نیست و به معماری، فرایندها، نیروی انسانی، شیوه تصمیمگیری و میزان آمادگی سازمان نیز وابسته است.
او در ادامه، با اشاره به اهمیت برنامه تداوم کسبوکار (BCP) میگوید: «برنامه تداوم کسبوکار نباید یک سند تشریفاتی باشد. این برنامه باید مشخص کند در صورت اختلال در زیرساخت، محدود شدن دسترسی به مرکز داده، بروز مشکل در زنجیره تأمین، وقوع حمله سایبری یا افزایش فشار عملیاتی، سازمان چگونه خدمات خود را ادامه میدهد. همچنین باید سناریوهای بحران، مسئولیت تیمها، مسیرهای جایگزین، اولویت سرویسها، زمان بازیابی، میزان قابل قبول از دست رفتن داده، سازوکار اطلاعرسانی و مدل تصمیمگیری را بهروشنی مشخص کند.» به اعتقاد ایزدیار، برنامه تداوم کسبوکار در عمل تابآوری را از یک شعار مدیریتی به یک توان عملیاتی تبدیل میکند.
چرا اعتماد دیجیتال سست است؟
ایزدیار در پاسخ به این پرسش که آیا میتوان زیرساخت دیجیتال را معادل «اعتماد» دانست، میگوید: «در اقتصاد دیجیتال امروز، زیرساخت دیجیتال در نهایت به اعتماد ترجمه میشود؛ اما این اعتماد، مفهومی احساسی یا تبلیغاتی نیست. اعتماد به زیرساخت، مفهومی عملیاتی و قابل سنجش است که از ترکیب دسترسپذیری، امنیت، تابآوری، حکمرانی، شفافیت و پیشبینیپذیری شکل میگیرد.» او تأکید میکند که اعتماد به زیرساخت دیجیتال فقط با خرید تجهیزات یا راهاندازی مرکز داده به دست نمیآید. به گفته او، اعتماد حاصل عملکرد پایدار و تکرارشونده زیرساخت است.
او در ادامه، با اشاره به دادههای موجود، اظهار میکند که درباره وضعیت ایران باید واقعبین بود. بر اساس دادههای بانک جهانی، حدود ۸۵ درصد جمعیت ایران در سال ۲۰۲۴ کاربر اینترنت بودهاند؛ موضوعی که نشان میدهد زیرساخت دیجیتال دیگر مسئلهای حاشیهای نیست و به بخشی از زندگی روزمره، کسبوکار، بانکداری، آموزش، سلامت و خدمات عمومی تبدیل شده است. با این حال، او معتقد است اعتماد را نمیتوان صرفاً با ضریب نفوذ اینترنت سنجید.
ایزدیار توضیح میدهد: «در مؤلفههایی مانند دسترسپذیری، شفافیت و پیشبینیپذیری، همچنان با چالشهای جدی روبهرو هستیم. یک کسبوکار دیجیتال برای رشد، فقط به پهنای باند و مرکز داده نیاز ندارد؛ بلکه به قواعد پایدار، اطلاعرسانی شفاف، SLA قابل اتکا، مسیرهای ارتباطی مطمئن و سیاستهای قابل پیشبینی نیز نیازمند است. وقتی یک فعال اقتصادی نتواند کیفیت اتصال، محدودیتهای دسترسی، تغییرات سیاستی یا نحوه مدیریت بحران را پیشبینی کند، سرمایهگذاری بلندمدت نیز دشوار خواهد شد.»
کلاف سردرگم وابستگی
مدیرعامل فناپ زیرساخت معتقد است باید بپذیریم وابستگی در زیرساخت دیجیتال صرفاً به معنای واردات تجهیزات نیست و میتواند در سختافزار، نرمافزار، لایسنس، معماری، پلتفرم، دانش فنی، زنجیره تأمین، امنیت، استانداردها و مدل بهرهبرداری نیز وجود داشته باشد. او میگوید: «کاهش وابستگی صرفاً با جایگزین کردن یک برند یا یک کشور تأمینکننده با کشوری دیگر محقق نمیشود. در برخی لایهها، بهویژه در حوزه اپلیکیشن و نرمافزار، امکان توسعه داخلی یا استفاده از راهکارهای بومی و متنباز بیشتر است. البته این مسیر همیشه کمهزینه نیست و به سرمایهگذاری، آموزش، نگهداشت و پشتیبانی نیاز دارد. اما با توجه به محدودیتهای موجود، ناگزیر هستیم این مسیر را جدی بگیریم.»
به گفته او، در سایر لایههای مدلOSI، مسئله پیچیدگی بیشتری دارد. در حوزههایی مانند تجهیزات پردازشی، ذخیرهسازی، تراشه، شبکه، سیستمعاملهای پایه، میانافزارها و فناوریهای کلیدی، وابستگی جدیتر است و در برخی موارد، جایگزینی کامل آنها در کوتاهمدت امکانپذیر نیست. بنابراین، نباید تصور شود که صرفاً با تغییر مبدأ تأمین تجهیزات، مسئله امنیت و استقلال زیرساخت حل خواهد شد. او تأکید میکند: «امنیت نیازمند معماری امن، کنترل دسترسی، رمزنگاری، پایش مستمر، آزمونهای امنیتی، مدیریت آسیبپذیری و برنامه تداوم سرویس است.»
ایزدیار، مسیر درست را طبقهبندی واقعبینانه وابستگیها در افقهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت میداند و تأکید میکند که توسعه زیرساخت دیجیتال در شرایط نااطمینانی، نیازمند نگاهی مرحلهای، دقیق و مبتنی بر ریسک است. او میگوید: «استقلال دیجیتال با شعار محقق نمیشود؛ بلکه با شناخت دقیق وابستگیها، سرمایهگذاری مستمر و طراحی امنیت در همه لایههای زیرساخت به دست میآید.»
نقشه راه برای شرایط بحرانی
ایزدیار در پاسخ به این پرسش که در شرایط جنگی، زیرساخت دیجیتال باید بر افزایش ظرفیت تمرکز کند یا افزایش تابآوری، میگوید: «مسئله اصلی در این شرایط، انتخاب مطلق میان ظرفیت و تابآوری نیست. در شرایط عادی، توسعه ظرفیت اهمیت دارد؛ پهنای باند بیشتر، توان پردازشی بالاتر، ظرفیت ذخیرهسازی بیشتر و مراکز داده بزرگتر، همگی ضروری هستند. اما در شرایط جنگی، ظرفیت بهتنهایی کافی نیست. زیرساخت باید بتواند در برابر ضربه مقاومت کند، بار را جابهجا کند، سرویسهای حیاتی را فعال نگه دارد و در صورت بروز اختلال، در زمانی قابل قبول به وضعیت پایدار بازگردد.»
او همچنین بر اهمیت برنامه تداوم کسبوکار تأکید میکند و میگوید: «این برنامه مشخص میکند که سازمان در شرایط غیرعادی چگونه باید خدمات خود را ادامه دهد؛ کدام سرویسها حیاتیتر هستند، چه سطحی از اختلال قابل قبول است، مسیرهای جایگزین کداماند، دادهها چگونه حفظ میشوند و بازگشت به وضعیت پایدار چگونه انجام خواهد شد. بدون برنامه تداوم کسبوکار، ممکن است زیرساخت از ظرفیت بالایی برخوردار باشد، اما در لحظه بحران نداند چگونه باید از این ظرفیت برای حفظ سرویس استفاده کند. ظرفیت، بدون سناریوی بحران، اولویتبندی سرویسها، مسیرهای جایگزین و تمرینهای عملیاتی، الزاماً به تابآوری منجر نمیشود.»
حکمرانی؛ پاشنه آشیل زیرساخت دیجیتال
ایزدیار، مهمترین نقطه ضعف زیرساخت دیجیتال ایران را «مدل حکمرانی» میداند. به گفته او، زیرساخت دیجیتال زمانی توسعه مییابد که در نظام حکمرانی کشور، همانند انرژی، آب، حملونقل و امنیت، بهعنوان یک زیرساخت حیاتی شناخته شود. اگر چنین نگاهی وجود نداشته باشد، طبیعی است که در بودجهریزی، سیاستگذاری، تنظیمگری، سرمایهگذاری، تربیت نیروی انسانی و طراحی پروژههای ملی نیز جایگاه شایستهای پیدا نکند. ایزدیار بخشی از این مشکل را ناشی از نوع نگاه مدیران میداند که هنوز زیرساخت دیجیتال را صرفاً در حد تجهیزات فناوری اطلاعات یا شبکههای داخلی میبینند؛ در حالی که بدون آن، توسعه اقتصاد دیجیتال، صنعت هوشمند، خدمات عمومی و تابآوری کشور امکانپذیر نخواهد بود.
از نظر ایزدیار، نکته مهم دیگر، نبود یک نقشه راه ملی و اجرایی است. او میگوید: «کشور باید بداند در حوزه مرکز داده، شبکه، امنیت، خدمات ابری، پلتفرمهای پایه، حکمرانی داده، هوشمندسازی صنایع و تابآوری دیجیتال چه اهدافی را دنبال میکند، چه میزان سرمایهگذاری لازم است، چه نهادی مسئولیت هر بخش را بر عهده دارد و نقش دولت، بخش خصوصی و صنایع بزرگ در این مسیر چیست. تا زمانی که چنین نقشه راهی وجود نداشته باشد، توسعه زیرساخت دیجیتال تابع تصمیمهای جزیرهای، نیازهای اضطراری و محدودیتهای بودجهای خواهد بود.»
توسعه دیجیتال در گرو انرژی
در پایان، ایزدیار انرژی قابل اتکا را بزرگترین محدودیت آینده زیرساخت دیجیتال ایران میداند و تأکید میکند که این مسئله فقط مختص ایران نیست. او توضیح میدهد:«امروز انرژی در جهان به یکی از عوامل اصلی توسعه مراکز داده، خدمات ابری، هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال تبدیل شده است. اما در ایران، به دلیل ناترازی جدی انرژی، این چالش حساستر و محدودکنندهتر است. در ایران معمولاً مراکز داده را با تعداد رک توصیف میکنیم؛ مثلاً میگوییم یک مرکز داده چند ده یا چند صد رک دارد. اما در دنیا، مراکز داده بیشتر بر اساس ظرفیت انرژی سنجیده میشوند. این تفاوت نشان میدهد که در مقیاس جهانی، مسئله اصلی فقط تعداد رک نیست، بلکه دسترسی به انرژی پایدار، کافی و قابل اتکاست. این موضوع با گسترش هوش مصنوعی اهمیت بیشتری نیز پیدا کرده است.»
او همچنین تأکید میکند که بدون انرژی پایدار، حتی پیشرفتهترین تجهیزات نیز نمیتوانند پایداری خدمات را تضمین کنند؛ زیرا انرژی، پیششرط اصلی روشن ماندن، خنکسازی و تداوم فعالیت کل زیرساخت است. از نظر او، اگرچه کیفیت اتصال (Connectivity) اهمیت بسیار بالایی دارد، اما در اولویتبندی چالشهای زیرساختی، انرژی به دلیل نقش زیربنایی خود، مسئلهای اساسیتر محسوب میشود.



