در دلِ یک سازمان، همیشه کسانی هستند که دیده نمیشوند، اما همهچیز به حضورشان گره خورده است.
از سرمایش و گرمایش گرفته تا روشنایی، آسانسورها و حتی کوچکترین اختلالهای روزمره، یک شبکه پیچیده از تجهیزات و تاسیسات وجود دارد که باید بیوقفه کار کند. اما پشت این نظم ظاهری، یک نفر هست که همه این رشتهها به دستان او وصل میشود.
لقمان خسرونژاد، همکار ما، کسی است که دامنه مسئولیتش نه فقط یک ساختمان، بلکه مجموعهای از ساختمانها و فضاهای کاری در نقاط مختلف است. از کیش تا مرزداران و کارگاه شهریار، اثر حضور او در هر نقطهای که نیاز به رسیدگی باشد، دیده میشود.

این روایت فقط به گستردگی کار محدود نمیشود، گاهی یک اتفاق ساده، همهچیز را به آزمون میگذارد؛ مثل همان شب که ترکیدن یک لوله آب در ساختمان مرکزی، آرامش یک روز تعطیل را شکست. او در سفر بود، اما فاصلهها برایش معنای توقف نداشت. نیمهشب، از کردستان راه افتاد.
اینجا نگهداشت فقط یک وظیفه نیست، یک تعهد زنده است؛ تعهدی که در عمل معنا پیدا میکند، نه در حرف.
و این روایت، فقط یکی از هزاران لحظهای است که نشان میدهد پشت هر سیستم پایدار، انسانی ایستاده که بیصدا، اما بیوقفه، در جریان است.



