ساعت هشت صبح چهارم فروردین امسال بود؛ یکی از همان صبحهای نوروزی و البته زیرسایه جنگ که ساختمان شرکت باید خلوت و خاموش میبود. اما این بار خاموشی، بخشی از تعطیلات نبود. برق ساختمان از شب قبل قطع شده بود. ژنراتور دیزلی هم مدتی از مدار خارج شده و ماشین مجازی سرویسدهنده دوربینها از کار افتاده بود. ساختمان، چشمهایش را از دست داده بود و مسئلهای که شاید در یک روز عادی فقط یک اختلال فنی به نظر میرسید، حالا به مشکلی فوری تبدیل شده بود. تماس گرفتند و از امین خواستند خودش را هرچه زودتر به شرکت برساند.
امین نقیپور، همکار ما در واحد فناوری اطلاعات، آن روز به ساختمان آمد و تا عصر، همراه همکاران بهنما در مرزداران، خطاها را یکییکی بررسی کرد؛ از برق و ارتباطات گرفته تا ماشین مجازی و سرویس دوربینها. ساعتها طول کشید تا سامانه دوباره به مدار بازگردد و چشمهای ساختمان بار دیگر باز شوند.
این اتفاق، فقط یک روز متفاوت در زندگی کاری امین نبود؛ تصویر فشردهای بود از کاری که هر روز انجام میدهد. مسئولیت او میان سه ساختمان شرکت و انبار شهریار گسترده شده است؛ جغرافیایی که هر نقطه آن میتواند در هر لحظه، مسئلهای تازه پیش پایش بگذارد. یکجا اینترنت قطع میشود، جای دیگری شبکه از دسترس خارج میشود، سیستمی روشن نمیشود، نرمافزاری درست کار نمیکند یا یکی از سرویسهای سازمانی مانند ایمیل، اشتراکگذاری فایل، پشتیبانگیری یا نرمافزارهای مالی به مشکل میخورد. همه این مسیرها در نهایت به یک نقطه میرسند: امین باید بفهمد چه اتفاقی افتاده و راهی برای حل آن پیدا کند.

سختترین بخش کار همیشه خود خطا نیست. گاهی چند درخواست همزمان از راه میرسند؛ یکی جلسه دارد، دیگری کاری فوری در پیش دارد و نفر بعدی منتظر است تا مشکلش همان لحظه حل شود. در چنین شرایطی، دیگر خبری از یک برنامه مرتب و قابل پیشبینی نیست. هر مسئله میخواهد زودتر از بقیه دیده شود و امین باید میان انبوه صداهایی که همگی میگویند «کار من فوری است»، راه درست را پیدا کند.
البته در میان این همه اختلال و فوریت، گاهی فناوری روی شوخطبعش را هم نشان میدهد. یک روز امین همراه سعید خانمحمدپور، مسئول انبار، برای آمادهکردن لپتاپ یک همکار تازهوارد به انبار رفته بود. امین لپتاپها و شارژرهای تایپسی را یکییکی بررسی میکرد، اما هیچکدام از دستگاهها روشن نمیشدند.چند دقیقه گذشت. لپتاپها بررسی شدند، شارژرها جابهجا شدند و احتمالهای مختلف از ذهن امین گذشت. حدود پانزده دقیقه بعد، راز این اختلال پیچیده کشف شد: شارژر اصلا به پریز وصل نبود… امین هنوز هم با خنده میگوید همه ماجرا تقصیر سعید بوده که او را سر کار گذاشته است.
کار امین از همین لحظهها ساخته شده؛ از صبحی که باید در تعطیلات نوروز خود را به شرکتی خاموش برساند تا عصری که پس از ساعتها جستوجو، یک سیستم دوباره زنده میشود؛ و حتی از آن پانزده دقیقهای که یک پریز خاموش، همه دانش فنی را به بازی میگیرد.
ما معمولا شبکه، اینترنت و سرویسهای سازمانی را وقتی به یاد میآوریم که از کار افتاده باشند. اما پشت روزهایی که همهچیز بیصدا و عادی کار میکند، کسی ایستاده است که بارها اختلال را پیش از آنکه به توقف تبدیل شود، از سر راه برداشته است.
امین نقیپور یکی از همان آدمهاست؛ کسی که شاید حضورش در جریان عادی کار کمتر دیده شود، اما نبودنش را خیلی زود، همه احساس خواهند کرد.



