صبح که بسیاری از همکاران پشت میزهایشان کار را آغاز میکنند، بخشی از کار فناپزیرساخت تازه از ساختمان بیرون میزند. پاکتی باید پیش از پایان مهلت به یک مناقصه برسد، سندی باید تحویل بانکی شود، نامهای باید به مقصد برسد یا تجهیزی مانند لپتاپ و پرینتر باید از نقطهای به نقطه دیگر منتقل شود. پشت هرکدام از این درخواستها زمانی مشخص، مقصدی در گوشهای از شهر و گاهی نتیجهای مهم برای شرکت قرار دارد. اینجاست که حجت شاهمحمدی و احسان مطهری کلاه ایمنی را بر سر میگذارند، موتور را روشن میکنند و ادامه روز کاری شرکت را با خودشان به خیابانهای تهران میبرند.

تحصیلداری از آن کارهایی است که نتیجهاش بیشتر از فرایندش دیده میشود. بستهای بهموقع میرسد، سندی تحویل داده میشود و کاری جلو میرود؛ اما پشت همین اتفاق ساده، کسی باید زمان را با ترافیک، فاصله، باران، سرمای زمستان، آفتاب تابستان، آلودگی هوا و خطر همیشگی موتورسواری هماهنگ کند. تازه این فقط بخشی از ماجراست. همزمان، درخواستهای واحدهای مختلف هم از راه میرسند و هرکدام دلیلی دارند که کارشان زودتر انجام شود.

احسان مطهری نزدیک به یازده سال است که در این حرفه کار میکند. مسیر او از تولیدی لباس خانوادگی در ساختمان پلاسکو آغاز شد؛ مسیری که پس از آتشسوزی پلاسکو تغییر کرد و در ادامه او را به فروشندگی، صندوقداری و تحصیلداری رساند. بخشی از انتخاب این حرفه هم به علاقه قدیمیاش به موتورسواری برمیگردد؛ علاقهای که با مسیر کاری او در حوزه مالی پیوند خورد و سرانجام او را به فناپزیرساخت رساند.

برای مطهری، یکی از شیرینترین لحظههای کار زمانی است که یک پاکت مناقصه را پیش از پایان مهلت به مقصد میرساند و بعد خبر میرسد شرکت در آن مناقصه برنده شده است. سهم او شاید در ظاهر به رساندن یک پاکت محدود باشد، اما خودش میداند گاهی چند دقیقه زودتر رسیدن، بخشی از یک نتیجه مهمتر است.

اما اگر روزی در یکی از جشنهای شرکت صدای خوانندهای آشنا به گوشتان رسید، شاید همان تحصیلداری باشد که هر روز روی موتور میبینید. مطهری از کودکی با قرائت قرآن و آواز همراه بوده، موسیقی پاپ را جدیتر دنبال کرده، دوره خوانندگی گذرانده و تجربه اجرای گروهی و ضبط در استودیو هم دارد؛ وجهی از زندگی او که شاید بسیاری از همکاران از آن خبر نداشته باشند.

مسیر حجت شاهمحمدی اما داستان دیگری دارد.
او کارش را با تراشکاری آغاز کرد، سرپرست یک کارگاه صنعتی شد و دوازده سال در این حرفه ماند. بعد زندگی مسیری پیش پایش گذاشت که انتخاب خودش نبود. بیماری سخت فرزندش، چند سال درگیری با درمان، از دست دادن کار و سرانجام از دست دادن فرزند، زندگی او و خانوادهاش را زیرورو کرد. برای گذران زندگی، موتور را برداشت و شروع به کار در خیابان کرد.
همین مسیر او را به شرکت «فرنام» رساند؛ جایی که در خدمات و تحصیلداری مشغول شد. بعدها، با ادغام فرنام و چند شرکت دیگر و شکلگیری فناپزیرساخت، شاهمحمدی هم همراه این مسیر ماند و تا امروز کار تحصیلداری را ادامه داده است.
زندگی بعدها یکبار دیگر او را با فقدانی سنگین روبهرو کرد؛ از دست دادن پسر چهاردهسالهاش در یک سانحه رانندگی. این تجربهها باعث شده شاهمحمدی خیابان و موتورسواری را فقط بخشی از کار روزانهاش نبیند؛ برای او هر رفتوآمد، یادآور ارزش بازگشت به خانه است. خودش میگوید گاهی پیش از رفتن به همسرش میگوید هر بار که وارد این خیابانها میشود، بازگشتش با خداست و همین نگاه باعث شده تلاش کند با محبت و روی خوش از خانه بیرون بیاید.
این نگاه در کارش هم دیده میشود. وقتی چند درخواست همزمان به دستش میرسد، تلاش میکند ببیند کدام کار ارتباط بیشتری با تداوم کسبوکار و منافع شرکت دارد. گاهی همین پیگیریها باعث شده ناهار را کنار بگذارد و از صبح تا عصر روی موتور، میان مقصدهای مختلف در حرکت باشد. حتی یکی از حساسیتهایش این است که تا جایی که میتواند کارها را خودشان انجام دهند تا شرکت ناچار نشود برای یک درخواست، پیک بیرون از سازمان بگیرد و هزینه بیشتری بپردازد.

سالهای دورتر، زمانی که شاهمحمدی تنها تحصیلدار شرکت بود، بعضی روزها نزدیک به چهل تا پنجاه مسیر را طی میکرد. فشار این رفتوآمد روی موتور هم داستانهای خودش را داشت. یکبار مدیرش او را نزدیک شرکت دید که برای کم کردن سرعت، پاهایش را روی زمین میکشید و با تعجب پرسید: «مگر ترمز بریده؟» شاهمحمدی هم با شوخی جواب داد: «نه، این راهکار اقتصاد مقاومتی است!» لنت ترمز آنقدر زود فرسوده میشد که گاهی برای کم کردن استهلاک، از کفش ایمنیاش کمک میگرفت. همان ماجرا باعث شد مدیرش بیشتر متوجه هزینه نگهداری موتور شود و کمکهزینه آن را کمی افزایش دهد.

احسان مطهری و حجت شاهمحمدی نماینده دو نسل متفاوت از همکاران فناپزیرساختاند؛ یکی متولد دهه ۶۰ و دیگری متولد دهه ۵۰. مسیر زندگی و تجربه کاریشان هم با یکدیگر فرق دارد. شاهمحمدی از سالهای پیش از شکلگیری فناپزیرساخت در این مسیر بوده و مطهری از نسل تازهتری است که بعدها به مجموعه پیوسته، اما امروز هر دو در یک نقطه به هم میرسند: کاری که بخش مهمی از آن نه در ساختمان شرکت، بلکه در خیابانهای شهر انجام میشود. بیرون از ساختمان، پشت چراغ قرمز، میان ترافیک، زیر باران یا آفتاب و در مسابقهای همیشگی با زمان.
گاهی فاصله میان آمادهشدن یک سند و رسیدنش به مقصد فقط چند کیلومتر است، اما همین چند کیلومتر میتواند آخرین حلقه یک فرایند طولانی باشد. حجت شاهمحمدی و احسان مطهری همان حلقهای هستند که وقتی کارشان درست انجام میشود، کمتر کسی متوجه حضورشان میشود؛ اما کافی است یک پاکت چند دقیقه دیرتر برسد تا اهمیت کارشان آشکار شود.

قهرمانان خاموش همیشه پشت میزها نیستند. بعضیهایشان کلاه ایمنی بر سر میگذارند، موتور را روشن میکنند و ادامه کار شرکت را با خودشان به خیابان میبرند.




